ویژگیهای شخصیتی و اخلاقی شهید تندگویان

گفتگویی با علی صدیقی دوست و همکار شهید محمدجواد تندگویان؛
ویژگیهای شخصیتی و اخلاقی شهید تندگویان
در این بخش، به مناسبت سالروز عروج ملکوتی شهید محمد جواد تندگویان، به بررسی ویژگیهای شخصیتی و اخلاقی آن مجاهد راه حق می پردازیم.

ویژگیهای شخصیتی و اخلاقی شهید تندگویان

در این بخش از ضیاءالصالحین، به مناسبت سالروز عروج ملکوتی شهید محمد جواد تندگویان ، به بررسی ویژگیهای شخصیتی و اخلاقی آن مجاهد راه حق می پردازیم.

ویژگیهای شخصیتی و اخلاقی شهید تندگویان

علی صدیقی، اهل نیشابور، قبل از انقلاب یکی از مدیران شرکت پارس توشیبا بود و پس از انقلاب شکوهمند اسلامی در شرکت نفت مشغول به کار و در آن جا باز نشسته شد و در حال حاضر در یک شرکت خصوصی مشغول به کار است. صدیقی، خاطرات جالبی را از شهید تندگویان تعریف می کند، جان کلام او، این است که: «در این دوره و زمانه، کمتر کسی مثل جواد پیدا می شود».

1. اولین بارشهید تندگویان را کجا دیدید؟

جواد، تازه درشرکت پارس توشیبا استخدام شده بود و من درآن زمان مدیراداری شرکت بودم که با ایشان هم صحبت شدم. شهید ابتدا به عنوان معاون کنترل تولید کارخانه، زیرنظر یک آقای ژاپنی شروع به کار کرد که اسم این شخص آقای «کوی ده» بود و سپس مهندس تندگویان جانشین ایشان شدند.

2. چطور شد که با شهید تندگویان صمیمی شدید؟

الحمدلله ارتباط ما قرآنی بود.در آن زمان یک سری جلسات قرآنی داشتیم که در آن، جواد به همراه مهندس بوشهری تفسیر قرآن می کردند.جلساتی که برگزار می کردیم خانوادگی بود و حول محور قرآن می گشت و ما در کنارهم جمع می شدیم و دوستی ما از این جا صمیمیت بیشتری پیدا کرد.

3. از آقای بوشهری هم صحبت کنید، ایشان در شرکت چه سِمتی داشت؟

آقای بوشهری مدیرکارخانه بود و سپس معاون مدیرعامل پارس توشیبا شد.

4. چطور شد که رابطه شما و شهید تندگویان ادامه پیدا کرد؟

گفتم که با توجه به علاقه های مشترک مذهبی ای که داشتیم به همدیگر خیلی نزدیک شدیم. شهید تندگویان برآیات قرآن بسیار مسلط بودند و مثل زبان فارسی، قرآن را به عربی می خواندند.من کمتر کسی را دیده ام که تا این حد بر قرآن و زبان عربی تسلط داشته باشد. جواد، دعای کمیل را هم از حفظ بود. یادم است که یک شب جمعه، دعای کمیل قرائت می شد و پس از مدتی برق رفت و تمام کسانی که در آن جا حضور داشتند، مانده بودند که باید چه کاری بکنند، اما ایشان از حفظ دعای کمیل را خواند و سپس من که در گوشه ای بودم ادامه دعا را خواندم و بدون این که نقصی در برنامه پیش بیاید برنامه ادامه یافت و بسیار جالب بود. جواد، خیلی از دعاها را حفظ بود. آن شب، در مسجد کس دیگری از حفظ نبود. وقتی که برق رفت، کسی نمی توانست دعا را بخواند و ایشان که دعای کمیل را حفظ بود، شروع به دعا خواندن کرد؛ درست از همان جایی که قطع شده بود.

5. درجلساتی که در پارس توشیبا برگزار می شد، مهندس بوشهری هم ادعیه می خواندند؟

این جلسات درپارس توشیبا نبود، بلکه در خانه افراد برگزار می شد.
ابتدا داستان ازاین قراربود که آقای دکتر عبدالکریم گواهی درمنزل خودشان جلسات قرآنی داشت که اکثربچه های دانشکده نفت در آن جا دورهم جمع می شدند.من هم با توجه به دوستی با آن ها و علاقه مندی به این جلسات درآن جا شرکت می کردم، منتها دکتر گواهی ازحضور بچه های کوچک در جلسات قرآن ناراحت می شد و می گفت: درست نیست که درجلسات قرآن، بچه های کوچک بیایند و شروع کنند چون خود ایشان هم بچه نداشتند، تحمل شلوغی بچه ها برایش سخت بود، باهم نشستیم و گفتیم جلسه ای تشکیل بدهیم تا کسانی که فرزند دارند هم درآن شرکت کنند.آقای مهندس بوشهری در آن زمان دو تا بچه داشت، من هم دو تا بچه داشتم و جواد هم سه تا بچه داشت. خدمت تان عرض کنم که خب دیگران هم بچه های کوچک داشتند و ما جلسه ای تشکیل دادیم که بچه ها هم در آن جا حضور داشته باشند.

6. یعنی دو تا جلسه، یکی برای بزرگ ترها و دیگری برای بچه های کوچک، برگزار می شد؟

بله، یکی برای بزرگ ترها بود و دیگری برای کوچک ترها برگزارمی شد.

7. شما در مبارزات سیاسی شهید تندگویان همراه ایشان بودید؟

متأسفانه نه، نه، همراه ایشان نبودم، البته به مدت کمی در مبارزات همراه با ایشان بودم. عرض کنم که جواد باتوجه و علاقه زیادی که به دکترشریعتی داشت، ازنوشته ها و نوارهای آن زنده یاداستفاده می کرد و به همین خاطرساواک، ایشان را دستگیر کرد و به زندان انداخت. جواد و آقای علی اصغر لوح و چند نفر دیگر از دوستان، نوارهای دکتر شریعتی را هم به روی کاغذ می آوردند و هم به صورت نوارپخش می کردند و آن زمان شیوه تکثیرمتن های نوشتاری دکتر، به صورت فتواستنسیل بود.

8. این آثار را درکجا پخش می کردند؟

بین دوستان نزدیک و جوانانی که به این مطالب علاقه مند بودند. پس از این که حضرت امام خمینی(ره) به پاریس تبعید شدند و اعلامیه می دادند، باید بگویم دستگاه فتوکپی توشیبا برای تکثیراعلامیه امام کار می کرد.

9. خود شهید تندگویان این کار را می کرد؟

خود جواد به همراه مهندس بوشهری و آقای لوح این کاررا انجام می دادند و من مدیر اداری بودم.

10. همه شما این کارها را در پارس توشیبا رشت انجام می دادید؟ 

نه، این کارها درتهران انجام می شد. خدمت شما عرض کنم که این دستگاه شب تا صبح کار می کرد و بعد که ساواک به این مسأله پی بُرد. سازمان امنیت به سراغ من آمد و البته موضوع به خیر گذشت، ولی ساواک فهمیده بود که این اعلامیه ها از آن جا تکثیرمی شود. آن ها کارتن- کارتن، اعلامیه های امام را صبح زود بیرون می بردند و به درو دیوار می چسباندند.

11. آقای صدیقی، شخصیت شهید تندگویان را چگونه می دیدید؟ ایشان چگونه آدمی بود؟

به نظرمن، جواد، انسانی بود به معنای کامل ایثارگر و از خود گذشته و در راه هدف خودش با تمام خطراتی که مواجه بود، هیچ ترسی به دل نداشت. جواد، جزءخالص ترین آدم هایی بود که من می شناسم. چون ما با هم بسیار سفر می رفتیم، مخصوصاً بین تهران و رشت که در حرکت بودیم، خیلی با هم صحبت می کردیم انسانی بسیار پاک و با خلوص قلب بود.حتی یکی از دلایلی که درکابینه آقای رجایی- به رغم جوانی- ایشان دارای پست وزارت پیشنهاد شد، همین موضوع بود.

12. دوره بعد از وزارت دکتر معین فر را می گویید؟

اول آقای نزیه، وزیر نفت بود، بعد دکتر معین فرو سپس شهید تندگویان به این سمت رسیدند. این موضوع برایم خیلی جالب بود، بنابراین، روزی از آقای بوشهری پرسیدم که چرا جوانی مثل جواد را در این پست گذاشته اند و نیز گفتم شما و دکتر گواهی تجربه زیادی دارید و با این تجربه که شما و دیگران دارید، چطور پیشنهاد کردید که پست وزارت را جواد عهده دارباشد؟ مهندس بوشهری گفت: از جواد کسی خالص تر نیست و به او نمی توان هیچ انگی زد. می دانید که آن زمان از طرف گروه ها به شخصیت های مهم تهمت می زدند و به طورمثال می گفتند این شخص وابسته به این گروه است یا زن فلانی بی چادر بیرون رفته است و از این صحبت ها...اما هیچ کدام از این وصله های ناجور به جواد نمی چسبید. خب، من با جواد رابطه خانوادگی داشتم، کف خانه اش فقط با موکت کبریتی فرش شده بود، یک اجاق گازرومیزی، یک یخچال کوچک و تلویزیون کوچک هم آن جا بود.تمام این ها در یک ماشین وانت مزدا جا می گرفت. زندگی بسیارساده ای داشت. علاقه مند به اسلام و دین بود و جان خودرا هم دراین راه فدا کرد.

13. درباره صحبت هایی که در طول راه می کردید صحبت کنید و نیز از اندیشه های شهید برای ما بگویید.

بحث های ما درباره خداشناسی بود و از ناراحتی هایی که ایشان در زندان کشیده بود ونیزحرف می زدیم.جواد تعریف می کرد-اگراشتباه نکنم ایشان نه ماه در انفرادی بودند و بعد دربند عمومی زندانی شدند- نه ماه تمام هر روز جیره شلاق خوردن داشته است، هر روز می رفت شلاق می خورد و بعد می آمد و لباس خود را عوض می کرد، خودش را می شست تا از خون ناشی از شلاق ها پاک شود و نمازش را می خواند. درباره آن دوره حرف می زدیم، روحیه ای که داشت، کارهایی که انجام داده بود، مبارزاتی که بابهائیان در آبادان کرده بود؛کلاً بحث هایی درباره زندگی گذشته جواد با هم می کردیم.

در کل شهید تندگویان آدمی نبود که فقط یک بچه درس خوان و شاگرد اول ساده دبیرستان و دانشگاه باشد، ایشان به لحاظ معلومات دینی غنی نیزبود، دراین خصوص صحبت کنید. 

به قرآن تسلط بسیارزیادی داشت. به همان بلاغت زبان فارسی، قرآن را می خواند. اکثر دعاهای قرآنی را حفظ بود و همیشه رو به جلو حرکت می کرد.درگروهک های مبارزاتی فعالیت داشت، اما نمی دانم که درچه گروه هایی فعال بود.

14. بعد ازانقلاب چه اتفاقی افتاد؟ آخرین بار که شما ایشان را دیدید کجا بود؟

بعد ازانقلاب من مدیرعامل پارس توشیبا شدم.البته درآن موقع آقای بوشهری و دوستان دیگربه شرکت بوتان رفته بودند. 

15. گویا مدتی هم آقای تندگویان مدیرعامل پارس توشیبا شده بود؟

نه، نه.

16. مدیرکارخانه شده بودند و شما مدیرکارخانه پارس توشیبا بودید؟

بله، ایشان مدیر کارخانه شده بودند خب، در آن زمان رفت و آمدها بیشتر شده بود. قبل ازاین که ایشان کاندیدای وزارت نفت بشود به او گفتم:جواد، قراراست وزیر بشوی و دقیقاً این جواب را شنیدم؛ گفت: غوره نگشته، مویز شدیم. گفتم: چرا؟ گفت: من، هنوز خیلی مانده تا وزیر شوم بعد از این که به وزارت منصوب شد، گفتم: بالاخره وزیر شدی. گفت: فلانی، گفته اند که چاره ای نیست؛ تکلیف است؛ باید بپذیری.ما تو را حمایت می کنیم، تو جلو پنجره باش تا کسی نتواند حرف در بیاورد برای وزارت نفت، ما هم در داخل اتاق کارها را انجام می دهیم.

وهمین طورهم بود، آن تیمی که آن جا بود، کارها را انجام می دادند.خاطره ای عرض کنم: ما هر روز در طبقه ای ازساختمان شرکت نفت در خیابان دکتر نجات اللهی بودیم. آن موقع ستاد وزارت آن جا بود.آقای سادات هم رئیس دفتر ایشان بودند. یک روز، ظهر دیدیم جواد نیست بعد از یک ساعت و نیم، دو ساعت آمد. گفتم: جواد کجا بودی؟ گفت: رفتم خانه ناهار خوردم و آمد. گفتم: با چه چیزی رفتی؟ گفت: هیچی، رفتم کریم خان سوار تاکسی شدم خانه اش در خیابان نصرت یا شاید فرصت بود. گفتم: بچه، تو وزیری، می دانی اگر منافقین یا گروهک ها تو را می دیدند، ترورت می کردند و برای مملکت چه اتفاقی می افتاد؟ بعد، گفتم:توحق نداری بروی.آن وقت یک پژوی 504 سفید رنگ داشت. به جواد گفتم: دیگر از این کارها نکن بچه ها همه برگشتند و گفتند: تو وزیری، اگر می خواهی بروید، باید خبر بدهی که با چه کسی می روی وبه کجا می روی می خواهم بگویم که جواد تا این حد ساده بود و روزی که داشت می رفت آبادان-آخرین دیداری که با جواد داشتم- گفتم:می گویند آبادان خیلی نا امن است درجواب من گفت: فلانی، هر چه می خواهد بشود، می شود.من اگربه آبادان نروم آبادان تعطیل می شود، من باید بروم که کارگرها ببینند وزیر نفت در شرایط جنگ به آبادان آمده تا شروع کنند به کار و سنگرهای شان را ول نکنند، تا پالایشگاه کار کند و مردم فعال باشند، اگرمن وزیر را آن جا ببینند، آبادان پابرجا خواهد ماند و اگر من نروم، ممکن است مردم پالایشگاه را رها کنند به همین دلیل هم بلند شد رفت و آن گونه جانش را فدا کرد.

17. با تندگویان چند سال اختلاف سن داشتید؟ شما متولد چه سالی هستید؟

من متولد آذرماه 1324 هستم و جواد در سال 1329 به دنیا آمد.

18. پنج سال بزرگ تر هستند؟

بله

19. خب، شما هنوز جوان بودید که دوست خوب و صمیمی ای را از دست دادید...

جواد واقعاً دوستی بی نظیر بود، پشت و رو نداشت. ظاهر و باطنش یکی بود.

20. دراین سال ها چه گذشت؛ سنی از شما گذشته و دوره میان سالی را طی می کنید و نوه هم دارید، در این سن و سال، به چه چیزهایی درباره شهید تندگویان فکر می کنید؟

اگرجلسه قرآنی باشد حنماً به جواد فکر می کنم، اگردعای کمیلی باشد حتماً به یادش هستم.زمانی که از جلو وزارت نفت عبور می کنم یا ازخانی آباد گذر می کنم به فکر جواد هستم و تنها کاری که از دست من برمی آید این است که از خدا برایش طلب آمرزش کنم و مطمئن هستم که در بهشت جایگاهی متعالی دارد.

ممنون آقای صدیقی صحبت های خوبی شد، صمیمیت خوبی در کلمات شما بود. درجاهایی از مصاحبه، من گریه خودم را کنترل کردم و این حسی که به من منتقل شد، ازنگاه شما شکل گرفت و این حس قشنگی که ازشهید تندگویان به ما منتقل کردید...
من کمتر رفیقی داشته ام که پشت و رو نداشته باشد و وقتی جواد شهید شد، واقعاً متأثر شدم در این دوره و زمانه کمترکسی مثل جواد پیدا می شود. برای خیلی ها همه چیز شده ثروت و پول، پله کردن مردم برای ارتقاء و بالا رفتن و خیلی ها، این خوبی ها را فراموش کرده اند. بهترین چیزی که درباره جواد می توانم بگویم این که آدمی بود شفاف و بدون پشت و رو.

21. درباره ریشه های مذهبی وی برای مان بگویید؛

یک نشست قرآنی داشتیم که از قبل ازانقلاب بود و دورهم جمع می شدیم من تفسیر می کردم و آقای تندگویان و دیگر دوستان یا خانواده ها هم جمع می شدند. می گفتیم به جای این که بنشینیم و غیبت کنیم، قرآن بخوانیم.یک نشست تفسیری داشتیم که چند نفر از دوستان بودند. آقایان یحیوی، صدیقی، یمینی و آقای تندگویان از پایه های نشست بودند چون به قرآن هم آشنا بودند، هر شب با خانواده دور هم جمع می شدیم و یک تا دو صفحه قرآن را من می خواندم و تفسیرمی کردیم و منبع تفسیر مان هم تفسیرالمیزان، تفسیر نمونه، پرتوی از قرآن آقای طالقانی، ولی پایه اصلی تفسیرالمیزان بود. 

ویژگیهای شخصیتی و اخلاقی شهید تندگویان

Share