چگونگی برخورد با استاد/مطالعه

ضرورت مطالعه و نحوه‌ی آن/استاد طاهرزاده
چگونگی برخورد با استاد
وقتی که خودِ برتر خود را او دانستید اگر متوجه شوید برای نزدیکی به او باید حکمت و عرفان هم کنار سایر مطالعات و فعالیت هایت بدانید، به راحتی مطالعه در مورد حکمت و عرفان جزء زندگی تان می شود.

سؤال: بعد از آن که استاد یا استادهایی را که عالَم دارند انتخاب  کردیم، موضوعات خاصی از آثار آن ها را کار کنیم، یا این که مجموعه ای از آثارشان را؟ مثلاً در سیر مطالعاتی کتب امام خمینی(ره)، یا علامه طباطبایی«رحمةالله علیه»، یا دكتر داوری، یا شهید آوینی، آیا موضوعات خاصی كه در آن رابطه شبهه  داریم را در آثار آن ها كاركنیم یا این كه كل آثار ایشان را بخوانیم؟ درواقع سؤال ما از شما این است که چه طریقی را برای هم  افق شدن با استادی که انتخاب  کرده ایم پیشنهاد می کنید؟
جواب: این دست شما نیست، چه برسد به این که بنده بخواهم  پیشنهادی داشته باشم؛ شما اگر به استادی که باید انتخاب  کنید رسیدید، خود آن استاد به شما می گوید از چه راهی با او هم افق می  شوید. گرایش های شما هم منطبق با استاد یا استادانتان می شود. تلاش تان فقط هم افق شدن با او است. هم افق شدن یکی از نظر آداب شخصی است، یکی هم از نظر فکر و عبادات است، مثلاً تلاش شما این می شود که فکر حضرت امام خمینی(ره) را بگیرید. بعد می بینید این فکر، منهای زندگی ساده ای همانند او، ممکن نیست، لذا سعی می کنید از نظر ظاهر زندگی هم هرچه بیشتر با او هماهنگ شوید. به نظر بنده حضرت امام خمینی(ره) خودِ برترِ انسانِ قرن حاضر است. وقتی که خودِ برتر خود را او دانستید اگر متوجه شوید برای نزدیکی به او باید حکمت و عرفان هم کنار سایر مطالعات و فعالیت هایت بدانید، به راحتی مطالعه در مورد حکمت و عرفان جزء زندگی تان می شود. اگر متوجه شوید باید در مستحبات هم وقت  بگذارید، به راحتی وقت  می گذارید، به همین جهت است که ملاحظه می کنید شاگردان امام خمینی(ره) که ایشان را به عنوان شخصیت آرمانی خود پذیرفتند چقدر راحت مثل خودِ استادشان در علوم دینی در جامعیت بودند و هستند.
بنده یک زمانی فکر کردم علامه محمدتقی جعفری(ره) همان شخصیتی هستند که من می خواهم، درنتیجه تمام وقت و ذکرم را روی سخنان و كتاب های ایشان  گذاشتم؛ بعد از یک مدتی احساس کردم ایشان از جهت ارائه ی مطالب تازه نمی توانند افقی جدید بر افق های قبلی در مقابلم بگشایند. متضاد با افق بنده نبودند، به یک معنی از آن به بعد از علامه محمدتقی جعفری(ره) گذر کردم - نه این که پشت  کرده  باشم- دیدم ایشان تا آن جا را خوب آمدند، ولی بنده به دنبال موضوعات دیگری بودم، ممکن است ایشان در آن افقی که بنده نمی خواستم خیلی جلو رفته  باشند، مثل وقت زیادی که روی شرح مثنوی گذاشتند، احساس کردم آن موضوعاتی که نیاز دارم در آثار حضرت امام خمینی(ره) و آثار آیت الله جوادی«حفظه الله» و علامه طباطبایی(ره) بهتر می شود پیدا کرد، با ارتباط با آثار این بزرگان، علاوه بر این که افق قبلی حفظ شد، افق های بالاتری در مدّ نظرم قرار گرفت و انصافاً توجه به استادهای بعدی را هم خودِ حضرت علامه  محمدتقی  جعفری(ره) در مقابل بنده قرار دادند. وقتی استاد به واقع استاد باشد، خودِ او به شما می گوید که تا کجا می تواند شما را جلو ببرد و بقیه ی راه را با چه کسی می توانی ادامه دهی. آیا راه صحیح این نیست که فعلاً دامن یک دانشمند معتبر و مطمئن را که می دانیم در تفکر اسلامی در عین جامعیت، عالَم دارد بچسبیم، بعد در دل ارتباط با فکر او، اگر دیدیم جوابگویمان بود، ارتباط با او را ادامه   دهیم، و اگر نبود از او گذر کنیم؟ علامه جعفری(ره) خودش دارد به شما می گوید چطوری با او برخورد کنید. وقتی شما می خواهید با شخصیت علمی یک دانشمند اسلامی ارتباط  پیدا کنید خود او خود را به شما می نمایاند و سخت إبا دارد که مُریدسازی کند. اگر او عالَم داشته باشد و شما هم بخواهید عالَم داشته باشید، احساس می کنید در دل آن فکر، جذْبه خوابیده  است، و دائماً شما را قدم  به  قدم جلو برد. اصلاً نور توحیدی آن ها به آدم می گوید که چطوری با آن ها تعامل  بکنیم و راه را ادامه دهیم.

 

Share