امتحان حضرت زهرا سلام الله علیها راه هدایت انسان ها - استاد میرباقری (بخش سوم) + متن

بیانات ارزشمند آیت الله سید محمدمهدی میرباقری در مورد «امتحان حضرت زهرا سلام الله علیها راه هدایت انسان ها»

امتحان حضرت زهرا سلام الله علیها راه هدایت انسان ها - استاد میرباقری (بخش سوم) + متن

در این بخش از ضیاءالصالحین، به مناسبت ایام فاطمیه، سومین قسمت از بیانات ارزشمند آیت الله سید محمدمهدی میرباقری در مورد "امتحان حضرت زهرا سلام الله علیها راه هدایت انسان ها" را به مدت 67 دقیقه تقدیم عاشقان و عزاداران آن بانوی پهلو شکسته می نماییم.

امتحان حضرت زهرا سلام الله علیها راه هدایت انسان ها - استاد میرباقری (بخش سوم) + متن

 متن بخش سوم «امتحان حضرت زهرا سلام الله علیها راه هدایت انسان ها»

در قرآن کریم آمده است که «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحی‏ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما یَفْتَرُونَ»(انعام/۱۱۲) یکی از نگاه هایی که قرآن به درگیری (که در صدر اسلام بعد از رحلت وجود مبارک پیامبر اکرم، اتفاق افتاد)، دارد در ضمن آیه مبارکه نور و آیه  ای که از ظلمات و دریای مواج ظلمانی سخن گفته، آمده است. آیه نور، به جریان هدایت حق که از مجاری اهل بیت علیهم السلام نازل می شود تفسیر شده و آیه مقابل به جریان ظلمات و دستگاه ائمه جور و نار تفسیر شده است، لذا وسعت این درگیری به وسعت درگیری ائمه نور و ائمه نار است که گرچه قبل از نبی اکرم نیز بوده است، و انبیاء با فراعنه درگیر بوده اند، لکن بعد از ظهور نبی اکرم ص در این دنیا به نقطه اوج خود رسیده است.در این درگیری که پیش از دنیای ماست شیاطین انس و جن در مقابل انبیاء، با هم همکاری می کنند، ولی وقتی که خود حضرت رسول اکرم ص در قالب بشر به این دنیا می آیند این درگیری به نقطه اوجش می رسد؛ محور درگیری شخص رسول اکرم ص است و شیاطینی هستند که با حضرت درگیرند این درگیری در طول تاریخ بوده است ولی قبل از این که حضرت در لباس بشر بیایند، این جنگ بین فرماندهان تحت فرمان ایشان و سردرمداران کفر بوده است، ولی الان درگیری بین خود فرماندهان کل است، وقتی که کار به اینجا رسید درگیری به نقطه اوج رسیده است و یک طرف پیامبر و در طرف دیگر خود دشمنان ایشان به میدان آمده اند.
جبهه کفر به دو قسمت کفر و نفاق تقسیم شده است و گرچه در این درگیری مدیریت حضرت رسول تا قبل از ظهور این است که جبهه نفاق را تحمل کرده و با آنها مدارا کردند، اما این طور نیست که اینها از هم جدا باشند؛ جریان نفاق ظاهر حق را پذیرفته و باطن حق را انکار می کرده است و اسلامی که او می گوید اسلامی که خدا می فرماید نیست. خداوند در قرآن کریم می فرماید:«أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً»(لقمان/۲۰) مطابق روایات، مراد از نعمت ظاهری، همین ظاهر دین است و نعمت باطنی نعمت ولایت است و جریان نفاق، باطن دین را انکار می کند، لذا صف آرایی متقابل شکل میگیرد.
در آیات سوره ابراهیم که بحث آن در جلسات قبل گذشت نیز، همین نگاه قرآن به این واقعه وجود دارد: «أَلَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْرًا وَ أَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ»(ابراهیم/۲۸و۲۹)، نعمت مذکور در این آیه، نعمت ولایت است که با نبی اکرم به نقطه کمال و تمام خودش رسیده است، صراط مستقیم است، نعمتی است که خدا به اولیا و انبیاء داده است، این نعمت باید در عالم، تجلی پیدا میکرد، و انبیاء گذشته تنها گوشه ای از حجاب روی این نعمت را کنار زده بودند و حقیقتش را مکشوف نکرده بودند، لکن باب این نعمت توسط نبی اکرم گشوده شد، و ایشان مامور شدند از حقیقت آن پرده برداری کنند، و کسی هم جز ایشان نمی توانست اینکار را انجام دهد. این نعمتی بود که باعث می شد از همین دنیا مردم وارد جنت شوند و تا آخرت هم این جنت کشیده می شد، لکن جریانی درمقابل آمد و این نعمت را تبدیل به کفرکرد، و حضرت به میدان آمدند که این انحراف را برگردانند تانعمت دوباره جایگزین شود و اینکاررابه خوبی انجام دادند؛ و تاثر کار حضرت اینست که رفته رفته تا وقتی حضرت امام زمان ظهورمیکنند این نعمت مورد توجه قرار می گیرد، و درهای نعمت به روی مردم باز می شود؛ زمینی که به واسطه کفر مرده بود، زنده می شود؛ چرا که در حقیقت کافر مرده است هرچند که ظاهرا زنده باشد: «وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ»(فاطر/۲۲)، و زمانی که مدار نعمت تبدیل به کفر شد اهل زمین میت می شوند و زمین می میرد، اما وقتی کلمه روح و ولایت در زمین ظاهر شد، زمین زنده می شود، زیرا اهل زمین مجددا به ایمان می رسند و با جریان حقیقت ولایت، حیات که مکررا در قرآن کریم به معنی ولایت آمده است، به زمین باز میگردد، چنانکه آیات فراوانی به این نکات اشاره دارد: «قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتیکُمْ بِماءٍ مَعینٍ»(ملک/۳۰) و «یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ»(انفال/۱۱)، که مراد از آب در این دو آیه ولایت امام است، و نیز آیه شریفه «فَانْظُرْ إِلى‏ آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتى‏ وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ»(روم/۵۰)، وقتی که باران می بارد آثار رحمت خدا جاری می شود و زمین زنده می شود این رویشی که با باران هست با نسیم بهاری نمایان می شود از آثار مراتب پائین رحمت الهی است. در روایات می فرماید «الامام سحاب الماطر»، امام آن ابر بارنده است آن باران فراوان است که وقتی در سرزمین انسان ها ببارد آن سرزمین ها زنده می شود. در این درگیری، یک طرف ولایت نور است و یک طرف ولایت نار، یک طرف نعمت الهی است یک طرف کفران نعمت، یک طرف ایمان است و یک طرف کفر، یک طرف جریان نور و یک طرف جریان ظلمات است، و در این مقیاس است که نقش حضرت زهرا سلام الله علیها مشخص می شود ایشان مشکات انوار الهی هستند لذا ایشان محور درگیری با جریان ظلمات می شوند.
مطابق روایات، نبی اکرم در رویای صادقه، بنی امیه را مشاهده می کنند، که بالای منبر رفته و مردم را به قهقرا بر می گردانند، قلوب را به سمت دنیا بر می گردانند و بت پرستی را در قالب های جدید (نه آن بتهای سنگی و چوبی) احیا می کنند، و این همان هدفی است که فراعنه در طول تاریخ داشته و سعی کرده اند، طریق ولایت را سد کنند، لذا حضرت نگران بودند تا اینکه حضرت جبرئیل آمده و آیاتی را از قرآن، از جمله سوره قدر را آورد؛ خداوند فرمود اگر دولت باطل بنی امیه هزار ماه حکومت می کنند به شما هم شب قدر را دادیم و این جبران هزار ماه را میکند، و این شب قدر به وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها تفسیر شده است و حقیقت امامت در وجود ایشان متجلی شده است.
در این تبدیل نعمت به کفر آن کسی که پا به میدان گذشته که عالم را به مدار خود برگرداند و برمی گرداند و عالم به حیات طیبه می رسد وجود مطهر حضرت زهرا سلام الله علیها است که رحمت خدای متعال یعنی امامت در نسل ایشان است. یکی از مزدهایی که حضرت زهرا سلام الله علیها بر بلای کربلا گرفته است وجود مبارک حضرت امام زمان علیه السلام است. در دوران ظهور نعمتی که در حجاب رفته بود در این دوره ظهور می کند آثار این نعمت که پنهان شده بود ظاهر می شود:«وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْکِتابُ وَ جی‏ءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ»(زمر/۶۹)، این آیه ناظر به ظهور امام زمان است، که عالم با تصرف حضرت زهرا سلام الله علیها به مدار خود بر می گردد و تمام و کمال آن در دوران ظهور است، بنابراین مسئله درگیری محدود نیست، تصرف حضرت تصرف در کل عالم و کائنات است و عالم را به سمت ظهور هدایت کرده اند و البته در دوران ظهور هم، تمام حقیقت امکان ظهور ندارد امکان این که همه ظرفیت حضرت زهرا سلام الله علیها تجلی پیدا کند در دنیا فراهم نیست و پس از دوره ظهور باید ادامه این حکومت را در آخرت ببینیم، زیرا در ظرف دنیا نمی تواند ظهور تام پیدا کند و ادامه اش در عالم قیامت است. نبی اکرم دو چیز که ادامه وجود خودشان بود، باقی گذاشتند، «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ ثَقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی»، این دو چیز ادامه هدایت نبی اکرم (ص) درمقابل جریان باطل هستند و این هدایت در وجود حضرت زهرا سلام الله علیها تجلی کرده است، لذا وقتی خداوند متعال می خواهد در مقابل جریان فتنه دشمنان، به رسولش وعده پیروزی دهد می فرماید به شما شب قدر (که وجود مقدس حضرت زهراست) دادیم. خدای متعال، در همین دنیا، وادی و خانه های ایمنی قرار داده، که اگر کسی در این خانه ها وارد شد تمام کارهایش، ذکر خواهد بود، و همه این خانه ها منتهی به حضرت زهرا سلام الله علیها می شود.
«یا هِشَامُ اعْرِفْ الْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ الْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَکُنْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ قَالَ هِشَامٌ فَقُلْتُ لَا نَعْرِفُ إِلَّا مَا عَرَّفْتَنَا فَقَالَ ع یَا هِشَامُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ‏ خَلْقٍ‏ خَلَقَهُ‏ اللَّهُ‏ مِنَ الرُّوحَانِیِّینَ عَنْ یَمِینِ الْعَرْش‏ مِنْ نُورِهِ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ خَلَقْتُکَ خَلْقاً عَظِیماً وَ کَرَّمْتُکَ عَلَى جَمِیعِ خَلْقِی ثُمَّ خَلَقَ الْجَهْلَ مِنَ الْبَحْرِ الْأُجَاجِ الظُّلُمَانِیِّ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَلَمْ یُقْبِلْ فَقَالَ اسْتَکْبَرْتَ فَلَعَنَهُ ثُمَّ جَعَلَ لِلْعَقْلِ خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ جُنْداً فَلَمَّا رَأَى الْجَهْلُ مَا کَرَّمَ اللَّهُ بِهِ الْعَقْلَ وَ مَا أَعْطَاهُ أَضْمَرَ لَهُ الْعَدَاوَةَ وَ قَالَ الْجَهْلُ یَا رَبِّ هَذَا خَلْقٌ مِثْلِی خَلَقْتَهُ وَ کَرَّمْتَهُ وَ قَوَّیْتَهُ وَ أَنَا ضِدُّهُ وَ لَا قُوَّةَ لِی بِهِ أَعْطِنِی مِنَ الْجُنْدِ مِثْلَ مَا أَعْطَیْتَهُ فَقَالَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى نَعَمْ فَإِنْ عَصَیْتَنِی بَعْدَ ذَلِکَ أَخْرَجْتُکَ وَ جُنْدَکَ مِنْ جِوَارِی وَ مِنْ رَحْمَتِی فَقَالَ قَدْ رَضِیتُ فَأَعْطَاهُ اللَّهُ خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ جُنْدا»
خداوند متعال عقل را ازیمین عرش از نور آفرید و به او دستور داد ادبار کن و ادبار کرد و سپس دستور داد که اقبال کن و اقبال کرد. و چنانکه گفته اند دستورات خداوند همین دو (اقبال و ادبار) است، و یکی از توضیحات این دو دستور اینست که خدای متعال انبیاء الهی را وقتی که به وادی قرب حضرت رسیدند می فرماید بروید و دست مردم را بگیرید و به این وادی بیاورید، پیامبر که به معراج می رود و به جایی می رسد که احدی در آن گام ننهاده باز برمی گردد تا دست ما را بگیرد.
شاید این همان ادبار است که از آن عالم قدس به عالم ما خاکیان می آید، و این بازگشت از آن عالم به این عالم، کار بسیار سختی است، زیرا کسی که به مقام قرب رسید سر و کاری با عالم خاکی ندارد، لذا در دعای عرفه می خوانیم:«إِلَهِی أَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إِلَى الْآثَارِ فَأَرْجِعْنِی إِلَیْکَ بِکِسْوَةِ الْأَنْوَارِ وَ هِدَایَةِ الِاسْتِبْصَارِ حَتَّى أَرْجِعَ إِلَیْکَ مِنْهَا کَمَا دَخَلْتُ إِلَیْکَ مِنْهَا مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إِلَیْهَا وَ مَرْفُوعَ‏ الْهِمَّةِ عَنِ‏ الِاعْتِمَادِ عَلَیْهَا إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیر» خدایا توفیقی به من بده که طوری به سمت دنیا بروم و برگردم که همان طور باشم که رفتم. این می شود ادبار پیامبری که در مقام قرب تام است، می آید همنیشین ما خاکیان می شود ما را تحمل می کند تا ما را به بالا ببرد، و دستور اقبال هم این است که بیایند اینجا مصون السر برگردند؛ «نعم العبد» یعنی این که وقتی می رود برمی گردد فرقی نکند.
بعد از عقل خداوند متعال جهل را از یک دریای شور ظلمانی آفرید (و اینکه چرا آفرید خود بحث دارد که بماند) فرمود برو رفت ولی دیگر برنگشت، و در مقابل خدا استکبار کرد. همه معصیت، استکبار است؛ رجوع به حضرت حق نداشت خدا فرمود «استکبرت» و او را از محیط رحمت نفی کرد؛ البته تکلیفی که خدای متعال از عقل می خواهد از جهل نخواهد خواست، لذا همان طور که عقل توانست، جهل هم می توانست عبد بماند و استکبار نکند اما استکبار کرد و از محیط رحمت طرد شد. خداوند متعال به عقل جنود و قوایی داد که بندگی را در دنیا بسط دهد، قوای عقل هفتاد و پنج لشکر بود که «ایمان توکل صبر خشوع و …» جزو این لشکر بودند، و عقل متصرف و حاکم بر آنهاست؛ آنگاه جهل گفت من با او هم  آورد هستم. چرا به او جنود داده و به من نداده ای؟ لذا جهل دو اشتباه کرد، یکی اینکه که خود را هم عرض عقل دانست و دیگری اینکه بنا را بر درگیری با عقل و مقابله با آن دانست، خدا دستگاه باطل را هم امداد میکند ولی امداد دستگاه باطل در مسیر حق است و آخر کار هم بساطش جمع می شود، نمی تواند جبهه حق را شکست دهد.
وقتی جهل کمک خواست برای او هم جنود قرارداده شد که همه صفات رذیله از آن جنود هستند، و تمام اینها قبل از خلقت ماست و ما هنوز روی زمین نیامده ایم که این صف آرائی شکل گرفته است، یک طرف صف عقل است که به پیامبر اکرم تفسیر شده است یک طرف هم جهل است که جبهه مقابل و دشمن نبی اکرم است که مقابل عقل و محور شیاطین است، لذا تمام صفات حمیده قوای پیامبر اکرم و همه صفات رذیله قوای دشمنان ایشان هستند.
در این صف آرایی، نبی اکرم که در عوالمی خلق شده اند و یکی از این عوالم عقل است می خواهند بندگی کنند و بندگی را در عالم گسترش دهند، و شیطان و جهل می خواهند در مقابل حضرت شیطنت را بسط بدهند، و همه ما انسان ها می توانیم سرباز هر کدام از دو جبهه باشیم، و معنای اینکه ما در میدان جهاد اکبر قرار داریم همین است، جهاد اکبر یعنی ما در این میان هستیم و می توانیم در هر کدام از دو صف قرار بگیریم، اگر خود را به حضرت بسپاریم قوای نبی اکرم در ما جاری می شود اما اگر در صف شیطان باشیم حتی اگر در صف حضرت هم باشیم، ستون پنجم دشمن خواهیم بود. میدان درگیری اینقدر وسیع است که همه را شامل می شود، لذا هیچ پیغمبری نیست الا اینکه در صف نبی اکرم است و هیچ مومنی نیست الا این که از شیطان تبری جسته و به نبی اکرم تولی نموده و قوای حضرت در او جاری شده است. و مطابق روایات دو دسته انسان هستند که تمام صفات حضرت در وجود آنها هست، یکی انبیاء و یکی هم عبد مومنی که قلبش به ایمان امتحان شده باشد در روایات دیگری می فرماید:«إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ‏ مُسْتَصْعَبٌ‏ لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَان» تحمل ولایت کار یکی از این سه دسته است و بقیه مومنین برخی ازصفات درآنها هست، تاجهل را نشناسند به تبری تام نرسند صفات حضرت بطور کامل در آنها تجلی نمیکند و به هراندازه که در میدان جهاد اکبر تسلیم شوند به همان اندازه در صف شیطان وارد شده اند و مسخر شیطان شده اند به همان اندازه از قوای نبی اکرم محروم خواهند بود.
طهارت هم به این است که انسان همه مملکت وجودش برای نبی اکرم فتح شده باشد در این صورت حضرت با تمام قوایشان در او ظاهر می شوند و چون حضرت مطهر محض اند وجود او هم طهارت محض می شود، و در مقابل هم آلودگی است، و حتی اگر شیطان از یک صفت هم در انسان رخنه دهد به همان اندازه ظلمانی می شود؛ و مطابق فرموده امیرالمومنین، در دل انسان ها تخم  گذاری می کند وقتی که اینکار را کرد اینها رشد می  کند و همه قوای او را فرا می  گیرد و همه تبدیل به قوای شیطان می گردند: «اتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاکاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ وَ نطَقَ باَلْسِنَتِهِمْ فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ الشَّیْطَانُ فِی سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ»
انبیاء در مقابل تمام هجوم شیطان مقاومت می کنند و راه به جهل نمی دهند و اجازه نمی دهند شیطان مسخرشان کند؛ گاهی به اندازه دو برابر جزیره العرب از شیاطین برای یک مومن هجوم می آورند، وقتی مومنین مقابل جهل می ایستند مملکتشان برای عقل آرام می شود و نبی اکرم به اندازه ظرف آن مومن، نزول اجلال می کنند، آنان شیعه نبی اکرم اند یعنی شعاع وجود نبی اکرم اند. پس از شکل گیری این درگیری و خلق بشر، فرماندهان هر جبهه به زمین آمدند که نمرود وابراهیم خلیل همینطور هستند؛ این درگیری ادامه داشت که تا جایی که خود نبی اکرم لباس بشر پوشید و آن جهل هم لباس پوشید و آمد و اینجا اوج درگیری است. دعوا سر بسط بندگی و بسط عصیان است، یکی می خواهد تمام عالم را بنده خدا کند، و یکی می خواهد همه اختیارات را مسخر کرده و جهنم کند. یکی صاحب رحمت و محبت است و یکی صاحب عداوت است. با دقت در باطن عاشورا نیز واضح می شود که عشق به دنیا که صفات رذیله ای مانند بخل و کینه و عشق به دنیاست که این شمشیرها را به میدان آورده است و در حقیقت اینها قوای جهل و شیطان هستند که با قوای عقل می جنگند، و حضرت سیدالشهداء قوای شیطان را شکست دادند، این است که حضرت مصباح الهدی هستند. عبور از هجمه های گسترده شیطان بسیار مشکل است، لذا فرمودند : «إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ مَثَلُ سَفِینَةِ نُوحٍ فِی لُجَّةِ الْبَحْرِ مَنْ رَکِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق»
در این درگیری است که حضرت زهرا سلام الله علیها که لیله القدر پیامبر و مشکوه نور پیامبرند، برای حاکمیت نبی اکرم در عالم و کنار زدن جهل و باز کردن راه به میدان آمدند تا عبور از وادی جهل و رسیدن به عقل را آسان کنند؛ اگر محنت حضرت نبود امکان رسیدن ما به عقل فراهم نبود، حضرت بودند که به عالم تابیدند و با تابش ایشان این ظلمات سنگین برداشته شد و آرام آرام تا ظهور کامل، کنار خواهد رفت. در این عرصه که دشمن به میدان آمده است حضرت یک تدبیر تاریخی دارد که شیاطین را دردرون جبهه خود محاصره می کند حضرت در طرح عظیمه خودش دشمن را محاصره کرده است. در این درگیری قوای حضرت زهرا سلام الله علیها نسلشان هستند و ایشان نسلشان را قربانی این راه کردند و حاضر شدند که این بلاهای سخت را تحمل کنند تا نور نبی اکرم به واسطه امام زمان که ادامه صدیقه طاهره هستند، ظاهر شود، و این مقاومت سنگین است که راه را برای ما برای رسیدن به وادی حق آسان کرده است.
حیف است که با وجود صدیقه طاهره ما مبرای از جنود جهل نشده باشیم، ما باید با تمام وجود به نفع حضرت زهرا سلام الله علیها به میدان بیایم به اندازه ای که جهل را به خود راه میدهیم کار شفاعت حضرت راسخت می کنیم.

امتحان حضرت زهرا سلام الله علیها راه هدایت انسان ها - استاد میرباقری (بخش سوم) + متن

ویژه نامه مرتبط : ایام فاطمیه سلام الله علیها - ویژه نامه بانوی بی نشان

کلمات کلیدی: 
Share