سلسله مباحث مهدویت | علل نامگذاری حضرت به «مهدی» و «قائم» - استاد محمدرضا عابدینی (جلسه 17)

سلسله مباحث مهدویت حجت الاسلام محمدرضا عابدینی برگرفته از کتاب «شموس المضیئة» با عنوان « علل نامگذاری حضرت به «مهدی» و «قائم» » به همراه متن سخنرانی

علل نامگذاری حضرت به «مهدی» و «قائم» - استاد محمدرضا عابدینی 

در این بخش، هفدهمین قسمت سلسله مباحث مهدویت حجت الاسلام محمدرضا عابدینی برگرفته از کتاب «شموس المضیئة» با عنوان « علل نامگذاری حضرت به «مهدی» و «قائم» » به همراه متن سخنرانی را به مدت 64 دقیقه با سالکان طریق حق به اشتراک می گذاریم.

▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم

«علل نامگذاری حضرت به «مهدی» و «قائم» : که او هدایت به امور باطنی شده، و بر اساس علمش به باطن امور حکم میکند، و قیامش به امر عظیم الهی با ظهور مطلق و تمام است.»

و عن جابر، قال: «أقبل رجل الى أبى جعفر عليه السّلام و أنا حاضر.» إلى ان قال أبو جعفر عليه السّلام: «فإنّما سمّى المهدىّ، لأنّه يهدى لأمر خفّى، يستخرج التّوراة و سائر الكتب من غار بأنطاكيّة، فيحكم بين أهل التّوراة بالتّوراة، و بين أهل الإنجيل بالإنجيل، و بين أهل الزّبور بالزّبور، و بين أهل الفرقان بالفرقان، در این روایت که در باب معانی اسماء و القاب حضرت ذکر شده، وجه تسمیه به مهدی را ذکر میکند. در روایت قبلی به منتظر و قیام کننده در روایت قبل ذکر کردند. اینجا مهدی را میفرمایند.

لانه یهدی لامر خفی. هدایت شده است به امری که خفی است. امر خفی امری است که به عنوان ظاهر در جلو چشم آشکار نیست. این امر خفی دو عنوان پیدا میکند. گاهی به چیزی است که مردم پنهان میکنند، یعنی مردم آشکار نمیکنند. حضرت یهدی به آن. میدانند در درون ها چه میگذرد. آما آن حضرات مامور به ابراز نبودن، مگر جایی که لزومی داشت. اصراری بر خباثت بود. آنجا ابراز میکردند. اما عموما و عادتا بنابر ابراز نداشتند. اما در زمان ظهور آنچه خفایای مردم است، … ظهور دورانی است که باید ظاه رو باطنشان یکی باشد. باید به سمت صدق حرکت بکنند. اگر کسی درونش با ظاهرش بخواهد تفاوت داشته باشد، چون جهاتی که ظاهر را با باطن مختلف میکرد، جهاتی بود که مجوز داشت در دوره غیر حضرت، اگر کوتاهی و عجز بو، اخداند این مسئله را رسوایی اش را در دنیا قرار نداده بود. سریره ها آشکار نمیشد. ستر داشت. اما همچنان که در قیامت ستری نیتس، چون در آنجا صدق محض است. در دوره حضرت عجز و فقر و تمام نسبت هایی که میتواند کوتاهی های انسان را به نحوی به جهل برگرداند نیست.قبلا یک جلسه در اوایل گفتیم. در ادامه هم می آید. در انجام وظیفه کوتاهی بکند از روی عناد است. نه از روی عجز و تنبلی. آنقدر آشکار است مامور به و آنقدر واضح است که انسان چی از دست میدهد، مثل حالا نیست که کشش های دیگر جذب بکند انسان را. لذا انسان کوتاهی ازش سر بزند. اما آن روز جنبه علمی که انسان رشد میکند و ظهور حقایق آنقدر شدید است، کسی تخلف نمیکند مگر با عناد. کسی تخلف میکند که بخواهد بداند، برایش امکان پذیر باشد، همه شرایط هم مهیا باشد، اما نکند. از روی عناد انجام ندهد. لذا کسی که آن روز این کار را بخواهد بکند، یهدی لامر خفی. این خفا اگر در صدور الناس است، نفاق آن روز رسواست.

این یک مرتبه امر خفی. خفی فی صدور الناس.

یک مرتبه دیگر یعنی امری که در دوران دیگر به عنوان ظاهر بود و اسم الظاهر حاکم بود، در دوران ظهور حضرت، بعد از استقرار حکومت، مظهر اسم الباطن حاکم میشود. یهدی لامر خفی، یعنی مامور به امر خفی است. لذا در قضاوت ها بینه و شهادت مقبول نیست. آنجابه نظام علم امام حکم میشود. الی ما شاء الله روایت دارد.در آن روز نظام قضا با علم امام ست. نه با شهادات و بینات که امکان تخلف داشته باشد که بتوانند بر دروغ شهادت بدهند یا بینه اقامه بکنند. در آن روز به علم است و چون به علم است تخلف نه پذیر است. احکام و مسئل دیگری که در جلسه قبل عرض کردیم که من رضی بفعل قوم فهو منهم. در آن روز این حکم اجرا میشود. در امروز جزایی است. در آن روز عمل دنیایی هم محسوب میشود. پس اگر میفرماید یهدی لامر خفی، اعم است از آنکه فی صدور الناس باشد، حضرت حکم میکند بر اساس آنچه در سینه هاست. نکته دوم اینکه یعنی احکامی که تا به حال خفاء داشت و نهایت و شدتش اجرا نمیشد، یا قضاوت به علم که تا به حال به بینه و شهادات است،د رآن روز طبق روایات متعدد حکم داوودی و سلیمانی دارد. یعنی قضاوت به خود علم حضرت. بر اساس نظام باطن. احکام باطنی قوی میشود. یهدی لامر خفی هر دو شقش منظور است. ازش امروز گذشته اند. به خاطر اینکه انسان ها ضعیفند و عجز و جهل امکان پذیر است. گاهی کشش ها و جاذبه ها ی دیگر امکان پذیر است. اما در آن روز از فرط ظهور علم و آشنا بودن مردم، اگر کسی در نظام درونی اش خطایی را قائل باشد هرچند نخواهد آشکار بشود، نفاقش آشکار مشیود و حضرت حکم میکند به اینکه او منافق است. در دوران استقرار حکومت حضرت. یک مرتبه قیام است تا استقرار. از قیام تا استقرار احکام به این سمت میرود، اما اجرا نمیشود. مردم در حال عبور از الظاهر به الباطن هستند. پس در دوران حکومت حضرت، دوران اسم الباطن است. با توجه به این روایت که المهدی است. چرا؟ لانه یهدی لامر خفی. دو مصداق دارد. آنچه در سینه ها پنهان است. آنچه در صدور ناس است را حضرت بهش هدایت شده است. دیگر اینکه یهدی لامر خفی. آنچه باطن بود و خفی بود. یهدی لامر خفی یعنی روش و سیره اش بر اساس امر خفی است. قضاوتش بر اساس علم امام است. سیره بر اساس علم امام است.

تمام یاران حضرت هر جای عالم که هستند، در قضا و شهادات، یهدی لامر خفی، لکن با اتصال به حضرت.

در آن روز جانها رشد کرده است. اگر کسی تخلف بخواهد بکند، تخلف بر اساس عناد است. یعنی بر اساس ضعف و عجز و جهل نیست. بلکه اگر تخلفی صورت میگیرد، بر اساس عناد است. اگر قصد تخلف میکند و جرات ابراز ندارد، آن هم رسواست. چون سیطره دست حاکمیت توحید است. در روایات دارد که اگر منافقی در دل سنگی خودش را پنهان بکند، آن سنگ ندا میکند که منافقی درون من است. من را بشکنید او را بکشید.

در زمان حضرات معصومین نفاق مغفور بود. مگر اینکه به قیام مبتلا میشد. به ابراز هم کار نداشتند. سیصد و خورده نفر را برگرداند. پیغمبر حکمی برایش اجرا نکرد. اذیت میکردند پیغمبر و امیرالمومنین را.

قبل از جریان جنگ با خوارج، حضرت سر نماز بود، سر قنوت بود، آیاتی را میخواندند که تو کافری. تا اینکه قیام کردند. اهل نفاقی که قیام کردند، در زمان امیر مومنان حضرت با آنها جنگید. چند نفر زنده ماندند. ۱۲۰۰۰ نفر بودند. حضرت اینها را خیلی مورد موعظه قرار داد. با موعظه های متعدد ۸۰۰۰ نفر خارج شدند. اینطور نبود که دل هایشان صاف شده باشد. اما اینقدر جرات نداشتند که بجنگند. آنقدر هم شدید نبودند که تا پای جنگ بایستند. آن ۴۰۰۰ نفر حضرت در مقابلشان جنگید. تا زمان ظهور و استقرار حکومت نفاق باهاش برخورد نمیشود. مگر اینکه قیام کنند. در همین انقلاب هم خیلی از اهل نفاق را آدم میشناسد. اما تا وقتی که قیام نکردند برخورد نشد. بعد از قیامشان هم برخورد آنچنانی نشد.

این تفاوت حاکمیت حضرت را با امروز میرساند. این امر خفی نظام حاکمیت توحید و صدق محض و حاکمیت اسم الباطن است. شناخت ما فی صدور الناس است.

حضرت استخراج میکند کتب آسمانی را از غاری در انطاکیه. در ترکیه است. کتب الهی را، اصلش و بدون تحریفش را استخراج میکند. فیحکم بین اهل التورات بالتورات، و اهل الانجیل بالانجیل. این احتجاج به اصل کتاب، بنابراین است که میفهمند این کتاب کتاب حق است. اصل این کتب معمولا باید بین علمای اینها شناخته شده باشد. همچنان که تا زمان نبی گرامی، تورات و انجیل، تا حدودی اصلش بود.نمیگذاشتند بدون تحریفش گفته شود.

این استدلال مورد رضای اینها واقع میشود. اما اگر حقانیتش را قبول نداشتند، احتجاج معنا نمیداد. این هم در دوران قیام است. چرا؟ چون در دوران استقرار حاکمیت محقق شده ست. حجت ها تمام شده است. در آ« دوره توحید حاکم است. مذهب حق حاکم شده است. این دوره که استخراج تورات و سائر کتب الله من غار فی انطاکیه، یعنی در مرتبه اتمام حجت است.

در روایات متعدد دارد که آنچه را به انواع حجت میدیدند، تورات و انجیل انواع احتجاجات را دارد. خود فرقان یا زبور احتجاجات مختلف را دارند. مرتبه مرتبه از رشدی به رشدی میرساند تا میرساند به مرحله نهایی. یکی از مراحل رشد عقول احتجاجات آشکار است. احتجاجات بین است. وقتی آشکار میشود مخالفت راه ندارد. مگر با عناد. هرچند در آن دوره هم مخالفت کم نیست. اما اکثرا آشکار نمیکنند. چون در دست حضرت است حاکمیت. در پنهان ها و خلوت ها حرف هایی را میزنند. البته آنها هم آشکار میشود.

چرا اکراه در دین نیست؟ چون رشد از غیب آشکار است. اگر کسی نپذیرد اهل عناد است. بحث زور نیست. اگر کسی نپذیرفته است، یا تبیین را ندیده است، باید پرده کنار برود. اگر تبیین صورت گرفت و این به رشد ایمان نیاورد، معلوم میشود عناد دارد. نمیخواهد زوری هدایت بکند. زوری برای جایی است که نفهمد و نداند بگویی قائل باش. اگر رشد آشکار است، کسی که نمیپذیرد، یا رشد را درست ندیده، اگر رشد را دیده و ایمان نیاورده، معلوم میشود که اهل عناد است.

قبل از ظهور احتمال میدهیم که تبیین کامل نیست. اما در آن روز اینطوری نیست. تبیین تام است. حضرت وقتی حرف میزند و القرآن یصدقه. قرآن به زبان می آید. کلام او کلام قرآن است. قرآن صدق محض است. ما هم برداشت و حد خودمان را داریم استفاده میکنیم.

همین ظاهر هم همین مراتب رشد را دارد. اما آنجا تام است. احتمال بیان نامناسب نیست. احتمال اینکه نفهمیده باشد نیست.

لا اکراه فی الدین نه اینکه کاری نداشته باشید. باورمان این است که دین اسلام دین ختمی است و دین فطرت است. خود قرآن هم میفرماید که لا اکراه فی الدین، قد تبیین الرشد من الغی. اکراه جایی است که طرف نفهمیده است. اما اگر طرف فهمید و نخواست، این عناد است. یک جهالت است. مریضی است.

اما امروز به این حکم محکوم به اینکه اجرا بکنیم نیستیم. در همین حد انجام میدهیم. در آن روز وضوح محقق میشود. لذا هر کسی که طالب باشد و عنود نباشد ایمان می آورد.

وقتی تبیین محقق شد، نپذیرفتند، میشوند اهل عناد. میشوند حربی. کسی است که در مقابل فهم و رشد ایستاده است. بله، اگر کسی اظهار نکرد حکم اجرا نمیشود. اما اگر کسی در دلش به گونه ای بود که خواست اظهار بکند اجرا میشود

شبهه ایجاد کردن در آن روز، حکم و حد دارد. مثل امروز نیست.

در بعضی روایات دارد یک فعالیت های خیلی زیرزمینی صورت میگیرد. حضرت هم در بعضی روایات دارد که به دست اینها کشته میشود. بعضی روایات هم میگویند نه.

و تجمع اليه أموال الدّنيا كلّها، ما فى بطن الأرض و ظهرها.

آنچه آشکار بود و آنچه پنهان بود. هرچقدر تقوا در جامعه ای بیشتر محقق بشود، زمین درر و گنجینه های خودش را بیشتر آشکارد میکند. لفتحنا علیهم برکات السماء و الارض. یا یرسل علیکم … مدرارا.

در بعضی روایات اینکه هنوز زمین و آسمان آشکار میشود، فرزندانی گرفته اند فرزندانی که امکان رشد داشتند.

بحث علم را هم یک دفعه میکنیم. علم به منتهای خودش خواهد رسید. چه علوم ظاهری و چه علوم معنوی. در علوم ظاهری از راه علت به معلول پی برده میشود. تام است و بطلان پذیر نیست. علوم امروزی اگر بطلان پذیر است، از معلول به علت میرویم. معلوم هم نیست. از استقرار به سمت علت میخواهیم حرکت بکنیم. یا از موارد معدودی که شمردیم، علیت تمامه استنباط کردیم. در آن روز روایاتی شهادت میدهد که علم از علت به معلول محقق میشود. نگویید عالمان این رشته ها عبث میشود کارشان. بلکه کسی که این استعداد را دارد خوب میابد. کسی که از قبل طلب این علم در وجودش بوده، استعداد ایجاد شده، او به این میپردازد. او سریعتر به رشدش میرسد. تفاوت در رشد ها در نظام علمی با توجه به طلب است. کسی که در نظام ظاهری طالب علم بوده و نسبت به علم طلب شدید و حرص را داشته است، در آن روز وقتی میبیند، شاید اولین کسانی که ایمان می آورند کسانی هستند که اهل علم هستند. اگر حرکت حضرت نرم افزاری است، عالمانی که آلوده به دنیا نشدند، اهل علم باشند، مثل سحره فرعون که میل به دنیا داشتند، اما مشتهای اصلی شان علم بود، سریع ایمان می آورند.

سرعت در آنجا، اگر بخواهیم مثال بزنیم، کانه اینگونه است، موشکی که از جو خارج میشود، بعد از آنجا فرض کنید اصطکاکی نباشد. هر سرعتی که قبل از این محقق شده، این سرعت مضاعف میشود دائما. اگر کسی با سرعت ۱۰۰ کیلومتر، ۱۰۰۰ کیلومتر یا بیشتر. جو یعنی تعلقات دنیایی. با هر سرعتی خارج شده باشد، رشد برای کسانی که آمادگی بیشتری دارند، سرعتشان بیشتر است. همه به یک مرتبه نمیرسد.

اگر کسی مهر بخورد استعدادش، به شقاوت بالاتر میرسد. هر چقدر احتجاج بالاتر باشد و انسان مخالفت بکند، شقاوت شدیدتر است. کسی در حد صفر حرکت نمیکند. یا به سمت بالا میرود و یا به سمت سقوط. بی تفاوت ملحق به شقاوت میشود. چرا؟ چون بین است. امروز ممکن است بین نباشد. وقتی بین باشد و کسی بی تفاوت باشد، او شقی است. بی تفاوت در امروز مغفور است. ممکن است جهنمی هم نشود در نهایت. اما آن روز شقی است. هرچقدر این بین تر باشد، در بعضی از جاهایی که آشکار باشد حجت، ساکت در آن روز، ساکتین هم ملحق میشوند به اهل شقاء. ساکتین ملحق نمیشوند به کسانی که رشد کردند. دارد که در جریان پی کردن ناقه صالح، عده ای اقدام کردند. بقیه ساکت بودند. سکوت بقیه چون آیه مبصره بود، شقاء است. قوم شعیب، ۴۰۰۰۰ نفر کم فروش بودند. معجزه شعیب پیمانه بود. کیل و پیمانه را ابداع کرد. قومش با همین علیه همدیگر کم فروشی میکردند. لذا عذاب آمد. اهل ایمان بودند به ظاهر. اما با کم فروشی عذاب بهشان نازل شد. ۶۰۰۰۰ نفر ساکت بودند. همه هلاک شدند. پیمانه بود و آشکار بود. سکوت در جایی که بین باشد و اشکار باشد، آن ها هم ملحق به کسانی هستند که ساکت هستند. در ان روز هم چون بینات اشکار است، سکوت در آ« روز نداریم. اگر کسی باشد ملحق به اهل شقاء است.

فيقول للنّاس: «تعالوا الى ما قطعتم فيه الأرحام، و سفكتم فيه الدّماء، و ركبتم فيه محارم اللّه.»

معلوم میشود که ناس معنا میدهد. ناس یعنی عموم عوامی که رشد پیدا نکردند. هنور در مرتبه ایمان نیستند. به اهل ایمان ناس اطلاق نمیشود. ناس یعنی کسانی که در مرتبه اولی هستند.

بیایید سراغ آن اموال و چیزهایی که ارحام را با هم به قطع رابطه کشاند. یا خون ریختید به خاطر این. یا محارم الهی را مرتکب شدید. دروغ گفتید. رشوه دادید. تا این مال را به دست بیاورید.

این تعالوا یعنی رسیدن به مال حلال برای همه امکان پذیر است. اگر کسی با اینکه امکان پذیر است، دست به حرام بزند فقط با عناد ممکن است. امروز ممکن است کسی بگوید از ترس اینکه فرزندانم نداشته باشند حرام مرتکب شدم. امروز هم عذر نیست. دست را قطع میکنند. اما در آن روز هر حرامی اعدام است.

اگر کسی در امروز مبتلا باشد و انس گرفته باشد، در آن روز اگر انسش بیاید سراغش، جهلش را با علم انجام بدهد. اگر در روایت دارد که گناه کردن در روز ظهور مساوی با اعدام است، این بعد از استقرار است. زمینه گناه نیست. اگر کسی بخواهد گناه بکند، باید از روی عناد باشد.

شیطان سر بریده شده، یعنی وسوسه های بیرونی و جاذبه های بیرونی نیست. جاذبه درونی از عناد است. جاذبه درونی بواسطه زینت بیرونی میل درش شکل میگیرد. اگر کسی از درون میل ایجاد میشود، راه حلال هم باز است، معلوم میشود از روی عناد است.

فيعطى شيئا لم يعط أحد كان قبله.»[الحديث، ۱۱۹] ‏

قبل از او همچنین مقداری نگرفته بود. حضرت خطاب میکند که هر کسی مال میخواهد بیاید. خزانه دار حضرت میگوید دامنت را بگیر. میبیند که کسی نیامد. میفهمد که حرص مجسم است. وقتی انسان دنبال ذخیره میرود که امیدی به آینده نداشته باشد. تامین آینده نباشد. نه اینکه میخورند و میخوابدند. دارد که هر کسی به اندازه بیست نفر کار میکند. آنقدر از جهت بدنی قوی میشوند و قوایشان در غیر مسیر صحیح استفاده نمیشود. پرت ندارد، در آن روز اصطکاکات نیست. میشود روش پیدا کرد. به لحاظ انگیزه است. به لحاظ محیط است.

آن کسی که آمد وقتی دید هیچ کسی نیامد و این آمده میفهمد چقدر این صفت بدی است. میگوید نمیخواهم. میگویند آن چیزی که ما دادیم پس نمیگیریم. این روایت دنباله ای دارد. بعدها می آید.

هو رجل منی اسمه کاسمی یحفظنی الله فیه. این کلمه زیبایی است. پیغمبر میفرماید که خداوند در وجود این ولی و این امام من را حفظ میکند. یعنی حقیقت دین من در آن روز.شخصیت حقیقی پیغمبر را که نمیخواهد بگوید. شخصیت حقوقی پیامبر. من را حفظ میکند. حقیقتد من که نبوت و رسالت من بود، فصل اخیر شیء حقیقت شیء است، خداوند از طریق او حفظ میکند مرا.

این قسمت بیان زیبایی است. حقیقت پیامبر د رآن روز آشکار میشود. تا آن روز حقیقت پیامبر در پرده و حجاب آشکار بوده. حقیقت نبوت نبی و رسالت رسول به تمامه خودش را نشان میددهد. آن روز برای همه اولیاء الهی جشن است. باعث میشود که اگر امام صادق میفمرایند لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی. نه از جهت نوری افضل باشد حضرت حجت. بلکه ظهور تام است. بهره ظهور تام و انبساط و لذت ظهور تام جای خودش را دارد.

روایت اول باب اسماء و القاب بحار، ص۲۸ ج۵۱. از ابو حمزه ثمالی : 

الستم کلکم قائمین بالحق. قلت بلی. فلم سمی القائم قائما.

وقتی حضرت امام حسین کشته شد، زجه زدند.

به خداوند عرض کردند که آیا شما این قتل و شدت را دیدی و کاری انجام ندادی. کلمه تغفل نه به معنای غفلت. چشم پوشی کردن و ساکت بودن. در مقابل این اقدامی انجام ندادید.

خداوند میفرمایند حتما انتقامم را میگیرم بعد از زمانی.

اولاد امام حسین را که خداوند به آنها نشان دادند، آنها خوشحال شدند. به آن قائم انتقام را میگیرم. بین حضرات معصومین یکی از حضرات قائم یصلی.

سه سوال:

اول اینکه زجه به چه معناست؟ سرورشان به چه معناست؟

سوم اینکه چطور یک نفر قیام کرده به نماز؟

اولا اینکه بیان زجه و سرور، به دو معنا میتواند باشد. هر دو معنا امکان پذیر است. بابش را باز میگذاریم. یا این ملائکه ملائکه ای هستند که متعلق به عالم ارض هستند. زجه و سرور معنا دارد. یا ملائکه ای که اینجا هستند مدبرات عالم هستند که در نظام تدبیری با عالم جسمانی مرتبطند. به لحاظ نظام تدبیری که متعلقشان است انفعال نسبت داده میشود. چون در نظام تدبیر اینها هستند.و عالم جسمانی منفعل شد و زجه و سرور پیدا کرد. این ملائکه به تبع مدبرشان و آنچه متعلق اینهاست. زجه و سرور پیدا بکنند.

در نگاه اول خود اینها به لحاظ تعلق چون جسمانی محسوب میشوند ضجه معنا میدهد. به نگاه دوم ملائکه مجرده ای هستند که مدبر عالم ارض و جسمانی هستند، به لحاظ متعلقشان صحیح است.

چون مدبر و علت هستند، نسبت به معلولشان صحیح است، نسبت به آنها هم صحیح است. مثل نفس ما که ذاتا مجرد است، فعلش مادی است. افعال مادی را به نفس نسبت میدهیم. در عین اینکه نفس از جهت ذاتش مجرد است. اما استناد صحیح است. یکبار میگوییم جسم است واقعا. این دو بیان متفاوت است.

نگفتیم نوع اول ارواح انسانی هستند یا نه. اینکه ارواح مومنین باشند امکان پذیر است. آن یک نگاه به مسئله است. بعدی ندارد. امکان پذیر است. این هم یک نگاه است. یک وقت هست که محال است دست از ظاهر برداشتن، یک وقت محال نیست مصادیق مختلفی میتواند داشته باشد.

هرجا ملائکه با انسان ارتباط برقرار کنند، قطعا اتحادی است. لذا آنجایی که میفرماید ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا. تتنزل علیهم الملائکه، این تنزل ملائکه اتحاد است. در نظام طولی قرار میگیرد. در عرض نیست. تنزل بر قلب اینهاست. نزل علی قلبک که برای نبی گرامی اسلام در وحی هست….

شرق و غرب معنا نمیدهد. اینجا هم همینطور است.

اینجا هم میتواند یکی از مصادیق باشد. دلالت بر انحصار ندارد. همه عالم میخواستند خودشان را در خدمت امام حسین قرار بدهند. لذا همه عالم به ضجه در می آیند. نه فقط عالم عرض. فمابکت علیهم السماء و الارض. همین مسئله در آنجا هم صدق میکند. یکبار باید بهتر بیان بکنیم.

نکته دیگری که در بین حضرات معصومین ایشان قائم یصلی. با اینکه همه حضرات را دیده، اذا احدهم قائم یصلی، این قیام تام به تحریم حرام و تحلیل حلال است که دین با قیام حضرت به قیام تام میرسد. قائم بودن حضرت به خاطر این است که بقیه حضرات هم قائم هستند. اما همه قائمند در ظهور نسبی. و حضرت در ظهور مطلق است.چون در ظهور مطلق است به صورت قائم یصلی.  اقامه صلات به دست حضرت محقق میشود. اما متعلق این قیام که مردم بودند تام نبود. این قائمیت و قائم بودن به تمام ظهورش محقق نشد. اگر در بین حضرات ایشان قائم یصلی است، نه به لحاظ قدرت حضرت است به نسبت حضرات دیگر. بلکه به حسب قدرت ظهور است. مردم قدرت بالاتری را در یافت قیام محقق میشود. با این نکته، خیلی روایات دیگر که فضیلت ذکر میکنند، این است که آن حقیقت به نحو طلاقی قائم میشود.

اینکه اگر ظهوری محقق میشود نسبت کمالی چه اثری میگذارد در وجود حضرات یک بحثی است.

از جهت طولی کلهم نور واحد هستند. در مقام ارضیه و گسترش عرضیه، ظهورات مختلف است. لذا امام حسین کشتی شان بزرگتر است. کسانی که مورد شفاعت حضرت هستند بیشتر هستند. این نظام ارضیه هم نوریه است. اما غیر از نظام نوریه طولیه است. لذا منافی نیست که حضرات از جهت غریبه واحد باشند، اما از جهت گسترش نظام ارضیه متفاوت باشند. یکی میشود نبی ختمی. یکی میشود امیر المومنین. یکی میشود امام حسین. یکی میشود حضرت حجت.

این بحث را مرحوم آقای پهلوانی در فروغ شهادت اجمالی بحث کرده اند. نکات آنجا میتواند مفید باشد. تفاوت این مقام نوریه ارضیه چقدر میتواند باشد و چه آثاری دارد.

قائم به لحاظ تلبس بعدی صدق است. ملائکه مسرور میشوند که این قیام میخواهد محقق بشود

هرچیزی که یقینی باشد، اگر آینده را مجاز میدانیم در مشتق، به لحاظ عدم یقین است. اما اگر وعده الهی باشد، صدق مشتق بر آنچه در آینده است مجاز نیست. حقیقت است.کسی که در دنیا به شهادت از دنیا میرود، در رجعت بر میگردد با عمر طبیعی از دنیا برود تا به تمام کمالاتش برسد. کسی که به عمر طبیعی از دنیا برود، در رجعت بر میگردد و به شهادت میرسد.

اطلاقاتی که برای حضرت به عنوان حضرت قائم شده است. آمادگی قیام برای حق.

القائم بالحق لقیامه بالحق. تحریم حرام و تحلیل حلال.

بعد از اینکه ذکرش از دل ها و السنه دور شد، قیام میکند. و ارتداد اکثر القائلین بامامته.

یقوم بامر عظیم. این استقرار توحید است. امر عظیمی که در نظام الهی متولی اش حضرت است، این قیام همان استقرار توحید است. امر عظیم استقرار توحید است. حتی اگر مقدماتش قتل کسانی باشد که در طول تاریخ…. در المنتقم بیان میکنیم.

یقوم بامر الله. عالم امر عالم توحید است. کن میشود امر. و الامر یومئذ لله. امر مخصوص خداست. یعنی  [حاکمیت و ظهور توحید. ص۲۲۴ ج۵۱] ‏

چرا قائم اطلاق شده؟ چون زمین را تطهیر میکند. تطهیر از ما سوی الله. یعنی زمین را از ما سوا الله. یعنی اعتقاد به ماسوی الله که دارای اثر دیدن است، از بین میرود. تطهیر به نجاسات ظاهریه نیست.در پندار و اعتقادات افراد است.

یا قیام به عدل و پر کردن زمین. لیقوم الناس بالقسط. زمین را پر میکند از عدل. یا به خاطر انتقام از قتله امام حسین علیه السلام

قد قامت الصلاة، انسان در حالت گفتن این اقامه، توجه به قیام حضرت که میخواهد تطهیر از ماسوی الله بکند و توحید را محقق بکند، قد قامت الصلاة از ما سوی دور بکند خودش را. در نماز مرتبط میکند انسان را با توحید از طریق ولایت. وجودش را پاک میکند از ماسوی.

▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬

جهت دسترسی به مجموعه سلسله مباحث «مهدویت» استاد محمدرضا عابدینی کلیک کنید

Share